هانيهاني، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 2 روز سن داره
هیامهیام، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 8 روز سن داره

هاني كوچولو

هانی یه سال و نیمش مبارک

1391/5/26 11:05
نویسنده : از زبان هاني
149 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دوستای گلملبخند

خیلی وقته نیومدم وبلاگمو بروز کنم ؛ شما به خوبی خودتون ما رو ببخشید ؛ آخه مثل همیشه باز اینترنت منطقه ی ما مشکل داشت . اما الان اومدم با یه عالمه خبر که بگم پنجم مرداد من یه ساله و نیمه شدم و یه مردی شدم واسه خودم عینک

البته مامان میگه شر شدم نه مرد از خود راضی ظاهرا فضولیام دو برابر شده و هر چه بزرگتر میشم علاقه ام به لا لا بیشتر شده (شیر مامانی که جدیدا اسمشو گذاشتم لالا )منظورم همون مسکن دردهاست و آرامش دهنده دل بی قرار من  خنده به قول مامانی من دیگه شورشو در آوردم وقتی که خونست و نرفته سرکار دم به دقیقه میرم پیشش و میگم : مامان لا لا خجالت شبا هم به هوای همین لالا اصلا خواب ندارم و هر  ساعت از خواب پا میشم و میگم لا لا نیشخند کلا من در طول روز البته بجز صبح که مامانی سرکاره بقیه روز رو همش دنبال لالا هستم خوشمزهاگه هم مثلا یه وقت از دستم خسته شد و بهم نداد اینقدر میگم لالا و بوسش میکنم که آخر راضی بشه شیر مورد علاقمو بهم بده چشمک

وقتایی که مامانی سرکاره مجبورم یه شیشه شیر خشک بخورم ولی تا اونو میبینم شیشمو پرت میکنم و اصلا حاضر نیستم یه قطره از شیشه بخورم و بعضی وقتا که مامانی مثلا بتونه به کار خونه برسه یه مقدارم شیر خشک برام درست کنه اصلا اصلا نمیخوررررررررررررررررررررم و گریه میکنم که:  نه نه نه فقط لا لا لا خجالت اونوقت مامانی این شکلی میشه عصبانی

راستی اون روز که رفتم واکسن یه سال و نیمم زدم فیلم بود ؛ اولا که توی شهر ما واکسنشون تموم شده بود و مامانی مجبور شد با بهداشت روستاهای اطراف تماس بگیره که اگه واکسن دارن برم اونجا و  سر وقت واکسنمو بزنم که بعد از یه عالمه تماس و سوال توی روستایی به اسم ((بنود )) واکسن یه سال و نیمی ما پیدا شد و همراه با بابا و مامی عازم اونجا شدیم و برای واکسن زدن که کلی گریه سر دادم و خانم بهیار بهم میگفت که واکسن دست راست زیاد درد نداره اما دست چپیه حسابی درد داره و شاید نتونم راحت تکونش بدم ناراحت اما بچه ها با اجازتون بعده واکس رفتیم خونه بابابزرگ و حسابی با همین دست چپ زدم توی سر و کله ی بچه های خاله و دایی  نیشخند راستی من چپ دستم نمیدونم اینو از قبل گفتم بهتون یا نه چشمک خدا را شکر بعده واکسن اصلا دردی رو حس نکردم جز وقتی که کسی به تلافی فضولیام میخواست زورکی دستمو فشار بده ناراحت

هنوز صدام بم و کلفته و حتی پوست کلفت هم شدم خنده میدونید از بس از در و دیوار بالا رفتم و زمین خوردم و زخمی شدم دیگه نسبت به صدمات احتمالی اصلا ترسی ندارم و اگه هم زخمی شدم اصلا گریه نمیکنم و برام فرقی نمیکنه ابله

هنوز میوه مورد علاقه ام همون هلو ، هندونه ، انبه و موزه خوشمزه بقیه هم میخورم اما به مقدارم کممممم و اشتهام به غذا هم همونه و هر چی مامانی واسم درست کنه تا ته میخورم لبخند

عاشق حیوانات بودم و عاشقتر هم شدم بغل یه سری دیگه از فیلم کارتونها و آهنگها به لیست مورد علاقه ام اضاف شده که مامانی واسه اینکه بتونه به کاراش برسه واسم پخش میکنم و خودش میره دنبال کاراش و منم محو تماشی فیلمام میشم لبخند فقط اگه یاد لالا نیفتم از پیش کارتونکام تکون نمیخورم چشم

بامن حرف نزن

اگه چیزه دیگه ای یادم اومد که نگفتم میام بعد واستون مینویسم ماچ

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مریم
26 مرداد 91 11:29